تبليغاتX
اگر فردا بیاید!!!

این شنیده ای که زنان نه به لب اری به دل دارند؟؟

 ضعف خود را عیان نمی سازند رازدار و خموش و مکارند!!

من هم زنم زنی که دلش در هوای تو می زند پر و بال

دوستت دارم ای خیال لطیف دوستت دارم ای امید محال....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:42 توسط نیلوفر |

کم‌کم تفاوت ظریف میان نگه‌داشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.

این‌که عشق تکیه‌کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر.

و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند
و هدیه‌ها، عهد و پیمان معنی نمی‌دهند.

و شکست‌هایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشم‌های باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه

و یاد می‌گیری که همه‌ی راه‌هایت را هم‌امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال‌ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه‌ی نزاع در خود دارد

کم کم یاد می‌گیری
که حتی نور خورشید می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.

بعد باغ خود را می‌کاری و روحت را زینت می‌دهی
به جای این‌که منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

و یاد می‌گیری که می‌توانی تحمل کنی...
که محکم هستی...
که خیلی می‌ارزی.

و می‌آموزی و می‌آموزی

با هر خداحافظی
یاد می‌گیر

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 21:54 توسط نیلوفر |

دل خالی که دزدیدن نداره...

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:33 توسط نیلوفر |

بسیار مشتاقم بدانم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید

ان زمان که خبر مرگ مرا می شنوی کاش می دیدم تو را ای کاش...

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:10 توسط نیلوفر |

یه وقتی...

یه جایی...

یه روزی...

یه کسی...

یه چیزی...

صبر داشته باش

صبر داشته باش...

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 1:26 توسط نیلوفر |

من عادت می کنم با درد تازه جدایی شاید از من ..من بسازه

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 0:55 توسط نیلوفر |

با صدای تقهء فندک در غروب سرخ بخاری

تیره چشم کوچک من گفت:"خب شعر تازه چه داری؟"

دیدم از نجابت سیگار سرخ شد گلوی سپیدش

گفتم:" از که شعر بگویم قلب من شکسته کلیدش"

در جواب طعنهء من گفت با زبان دودیه سیگار

کین دروغ مصلحت انگیز کهنه شد دگر سر تکرار

بعد دست رو شده گفتم"شعر گفتم از تو چه پنهان"!!

پر شد از صدای خجالت ان اتاق بی سر و سامان

صد گناه نم نم محتاط بوسه های نارسمان کرد

حلقه های روشن دودی دست کم مقدسمان کرد...

دفن شد جنازهء سیگار در غروب سرخ بخاری

تیره چشم کوچک من گفت:"خب شعر تازه چه داری؟؟"

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 22:21 توسط نیلوفر |

رازها ساده اند انچه اصل است از دیده پنهان می ماند...

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 12:59 توسط نیلوفر |

سال نو تمامه اونایی که دوسم دارن و دوسشون دارم و دوسم ندارن و دوسشون دارم مبارک...

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 3:26 توسط نیلوفر |