سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 22:31 توسط نیلوفر
|

هزار پرنده مثله تو عاشق گذشتن از شب به نیت روز...
رفتن و رفتن ساده و صادق نیامدن باز حتی تا امروز
خدا به همرات ای خسته از شب اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی رو به غروبه رو به سحر نیست
شب زده برگرد....
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:49 توسط نیلوفر
|

زندگی این باشد!
شاید تو نامی باشی در ذهن کسی شاید وجودی دور از واقعیت ... شاید فکر می کنی هستی فقط فکر... و وای به روزی که بیدار شوی وای چه بیداریه تلخی... وقتی می فهمی هرگز وجود نداشتی! مثل من که هیچ وقت وجود نداشتم...تنها شاید یک اسم!! هی فلانی زندگی باید همین باشد!!!
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:44 توسط نیلوفر
|
