پی اسم تو می گشتم ته یک فنجون خالی
دنباله یه طرح تازه.. یه تبسم خیالی..
یه روزایی قهوه ماله فال بود و فال ماله تو..
گذشت و امروز نه فال و ماند و نه تو
نه فال رو می خوام نه بخت و نه تورو..
خنده داره یا گریه دار نمی دونم..
اقای عاشق عاشقی یادت هست؟؟
تمام عاشق نبودن هایم به همهء عاشق بودنهایت چربید! خیلی تلخ و سخته که چشماتو باز کنی و ببینی ابدا هیچ چیز وجود نداره تو خلا محض! هیچی نیست... خیلی سخته که یهو زیر پات خالی بشه خیلی سخته پی یک امید چشم بدوزی به گذشته اما سخت تر اینه که ببینی تو گذشته هم هیچی نبوده هیچی هرچه بود خواب و خیال محض خودت بوده همه چیز ابدا وجود نداشته اونوقت حقیقت تالاپی می خوره تو سرت و هر کاری کنی دیگه محاله بتونی چشماتو ببندی تلخ و شیرین های بودن و نبودنت حالا تنها یک مزه دارد نمی دانم کدام دریا زندگیم را این چنین شور کرد.. خیلی تلختر از هرچه فکر می کنی است اینکه نه گذشته ای واقعی داشته باشی نه حال واقعی نه امیدی به اینده هیچ چیز دروغ نبود اما همه چیز هم حقیقت نداشت مثله یک خواب
+
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 13:49 توسط نیلوفر
|
