باز یاد شعر دلم گرفته است فروغ می افتم
دلم گرفته است به ایوان می روم و دست به ۱وست کشیدهء شب می کشم...
منم دلم گرفته اما اینجا ایوانی نیست
دلم گرفته دلم هق هق بلند گریه می خواد
دلم یه دنیا گریه می خواد چشمام یه دنیا گریه می گنه اما باز هم دلم باز نمی شه
ای فروغ منم به اغاز فصله سرد ایمان اوردم
منم باور کردم فرداها هرگز نمی ایند
من به خوش باوری خودم خندیدم
باز هم صدای بلند اهنگ باز هم هق هق...
خیلی دوست دارم بدونم کی تموم می شه
باز یه صدا می گه: دل کندن و رفتن پیش تو اسان بود روزی به من گفتی دیگر نمی مانم گفتم که می میرم گفتی که می دانم!!!
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 22:3 توسط نیلوفر
|
