مثل يه دستمال کاغذي ، عشقو مچاله مي کنم تکه هاشو جا ميذارم ، فکرامو ناله مي کنم اين آخر يک سفره ، پس دادن خاطره ها ته عشق اجارهاي ، آه بلند بي صدا کليد خونه رو ميدم ، به دست باد لعنتي کوچه ي لختو ميسپارم ، به بچه هاي پاپتي خاکستر ملافهها ، عکس هاي پاره پاي در حسرت روياي سفر ، رو بالش بي بال و پر کنار حوض نقرهاي ، يه قطره از خون منه گربه ي همسايهي ما ، انگار که باز آبستنه کليد خونه رو ميدم ، به دست باد لعنتي کوچه ي لختو ميسپارم ، به بچه هاي پاپتي تور عروسي تو هم ، افتاده روي اطلسي نمي دونه کجا بره ، از زور درد بي کسي يه ساعت بي عقربه ، افتاده روي تخت خواب شمعدوناي خالي پُر از ، پرسش داغ بي جواب کليد خونه رو ميدم ، به دست باد لعنتي کوچه ي لختو ميسپارم ، به بچه هاي پاپتي
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 20:17 توسط نیلوفر
|
